على محمدى

47

شرح اصول استنباط ( فارسى )

آورده و بدنبال آن ادلّه اعميون را نقد مىكنند و سپس مىپردازند به بيان قدر جامع و سپس بيان ثمرهء نزاع پس در شش مرحله بحث مىكنيم : مرحلهء اوّل ادلّه صحيحىها : 1 - دليل اوّل اين عدّه تبادر است ؛ مقدّمه : اصوليين براى شناخت حقيقت از مجاز علاماتى را آورده‌اند كه از جملهء آنها نص اهل لغت است و از جملهء آنها تبادر است يعنى هرگاه از اطلاق يك لفظ و استعمال آن بدون قرينه معناى خاصى بذهن انسان تبادر كرد و معناى ديگر تبادر نكرد تبادر علامت حقيقت و عدم تبادر علامت مجازيت است مثلا از كلمهء اسد عند الاطلاق حيوان مفترس تبادر مىكند ولى رجل شجاع تبادر نمىكند و يكى از آن علائم صحت حمل و عدم آن و صحت سلب و عدم آنست يعنى اينكه صحت حمل لفظ بر معنائى به حمل اولى ذاتى و عدم صحت سلب آن علامت حقيقت بودن و متقابلا صحت سلب و عدم صحت حمل به حمل مفهومى علامت مجازيت است و يكى از علائم حقيقت از مجاز اطرّاد است و . . . كه تفصيلا اين علائم را با ذكر مثالهاى متنوع در شرح اصول جلد اوّل مقدّمه يازدهم آورده‌ام با حفظ اين مقدّمه صحيحى مىگويد : از اطلاق لفظ صلوة و صوم و . . . عند الاستعمال در مثل الصلاة واجبة ، حى على الصلاة و . . . صلوة صحيح و جامع جميع اجزاء و شرائط متبادر است و صلوة فاسد و ناقص تبادر نمىكند آن تبادر علامت حقيقت و اين عدم تبادر علامت مجازيت است پس لفظ صلوة تنها براى صلوة صحيحه وضع شده و استعمالش در فاسده مجازى است . 2 - صحت سلب صلوة از صلوة فاسدة : اگر بنا را بر مسامحة و توسع بگذاريم مىتوانيم بگوئيم : الصلاة الفاسدة صلوة ولى اگر بنا را بر دقّت بگذاريم و از صلوة همان معناى مرتكز در ذهن مسلمين را در نظر بگيريم مىتوان گفت : الصلاة الفاسدة ليست بصلوة ( نظير اينكه كلمهء اسد كثيرا ما ، در رجل شجاع